عکس های بامزه





ba bababam,




اینکارها رو به ترتیب انجام بدین
1-به ستاره قرمز روی دماغ دختره به مدت 30 ثانیه خیره بشین.
2- حالا به یک کاغذ سفید یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب چشمک بزنین




















ba bababam,




اینکارها رو به ترتیب انجام بدین
1-به ستاره قرمز روی دماغ دختره به مدت 30 ثانیه خیره بشین.
2- حالا به یک کاغذ سفید یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب چشمک بزنین
















خنگ تر از اين ديده بودين خدايي ؟؟؟؟


یادش بخیر... تو تعلیمات اجتماعی این آقای هاشمی دهن ما رو سرویس کرده بود مرتیکه هی با خانوادش میرفت مسافرت!! هی ما بد بخت باید جاش امتحان میدادیم!!!! یادمه ها که میگم 









*************************************************
عطسه دختر : --------------- ->عتسي ...!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عطسه پسر :--------> هاتشوبيسخلبوهوو ووووووطراشش...! ! :)
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ


شعر هاي زيبا
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا : ای پسر جان تورا من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل یكی را كن نشان چون نیست مشگل
خرك از شادمانی جفتكی زد كمی عرعر نمودو پشتكی زد
بگفت : مادر به قربان نگاهت به قربان دوچشمان سیاهت
خر همسایه راعاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت: مادر برو پالان به تن كن برو اكنون بزرگان را خبر كن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دوتا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یك طویله همانطوری كه رسم است در قبیله
خر دانا كلام خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوشتیپ در آیی
یكی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید كه خر خانم سرش یكباره جنبید
خران عرعر كنان شادی نمودند به یونجه كام خود شیرین نمودند

| |

روزي مردي خوابي عجيب ديد.ديد كه پيش فرشته هاست و به كار هاي انان نگاه ميكند.هنگام ورود . دسته بزرگي را ديد كه سخت مشغول كارند.و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها به زمين ميرسند باز ميكنند و داخل جعبه ميگذازند. مرد از فرشته اي پرسيد:شما چه كار ميكنيد ؟فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز ميكردگفت اينجا بخش دريافت است و ما دعاها وتقاضاهاي مردم را از خداوند تحويل ميگيريم.
مرد كمي جلو تر رفت. باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را درون پاكت ميگذارندو انها را توسط يك پيك به زمين ميفرستند . مرد كمي جلو رفت و دوباره همان سوال را پرسيد.فرشته گفت :اين جا بخش ارسال است و ما رحمت و الطاف خداوند را به زمين ميفرستيم.
مرد كمي جلو تر رفت و فرشته اي را ديد كه بيكار نشسته و با تعجب از فرشته پرسيد شما چرا بيكاريد؟فرشته جواب داد اين جا بخش تصديق است مردمي كه دعا هايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند.
مرد از فرشته پرسيد مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند ؟ فزشته پاسخ داد با گفتن :خدايا شكر
كوهنورد

داستان درباره كوه نوردي است كه ميخواست بلند ترين قله را فتح كند.بالاخره بعد از سالها اماده سازي خود تصميم گرفت ماجراجويي اش را اغاز كند.اما از انجايي كه كه اوازه فتح قله را فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود. او شروع به بالا رفتن از قله كرد اما دير وقت بود و به جاي زدن جادر همچنان داشت از قله بالا ميرفت.تا اينكه هوا تاريك تاريك شد.سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود.و كوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود.همه جا تاريك بود ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند.و او هيچ چيز نميديد.در حال بالا رفتن بود فقط چند قدمي با قله فاصله داشت.كه پايش لغزيد وبا شتاب تندي به پايين پرتاب شد.در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي ميديد... و به طرز وحشتناكي فكر ميكرد جاذبه زمين او در خود فرو برده است در ان لحظات پر از وحشت تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد اورد.ناگهان در لحظاتي كه مرگ خود را نزديك ميديد حس كرد طنتبي دور كمرش بسته شده است و او را به شدت ميكشد.ميان اسمان و زمين معلق بود.فقط طناب بود كه او را نگه داشته بودو در ان سكوت هيچ راهي نداشت.جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمك كن.ناگهان صدايي از دل اسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي.خدايا نجاتم بده. ايا يقين داري كه ميتوتنم تو را نجات بدهم.يله باور دارم كه ميتواني.ژس طنابي كه به كمرت بسته شده قطع كن.لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت طناب را شدت بچسبد.فرداي ان روز گروه نجات گزارش دادند جسد يخ زده ي كوهنوردي پيدا شده در حالي كه از طنابي اويزان بوده و دستهايش مهكم طناب را جسبيده بودند وفقط چند قدم تا سطح زمين...
گنجشك و خدا

گنجشك به خدا گفت لانه داشتم ارامگاه خستگيم . سرپناه بيكسيم .طوفان تو انرا از من گرفت . كجاي دنيا تو را گرفته بودم؟خدا گفت : ماري در راه خانه ات بود . باد را گفتم لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين ما پر گشودي.چه بسيار بلاهاكه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ناخاسته به دشمنيم برخاستي...
به "سگ" استخون بدی ..
دورت میگرده
واست دم تکون میده !!!
من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!
دلم تنگ شده
برای وقتی كه می گفتی :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه..
برای بودنت
شایدم لبخند خودم
دلم برای همه چیز تنگ شده جز
نبودنت !
برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را
برای تو مینویسم ،
برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای.
مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان....
برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی
و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی....
صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ،
دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست...
این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند....
بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....
دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ،
برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند
و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...
دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد
اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...
بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام....
بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...
ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده....
دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....
برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!
برای تو مینویسم که عاشقترینی ،
غمگینترینی
و یا شايد هم مثل خودمن
تنهاترینی!
..................................................

............................................

.......................................................

..........................................................


دلتنگت که مي شوم
پريشانت که مي شوم
ويرانت که مي شوم...
دفترم را ورق مي زنم
که لابلاي تک تک واژه هايش
که لابلاي تمام خطوطش
که لابلاي تمام صفحاتش
ترا نوشته ام...
دلتنگ تر مي شوم
پريشان تر مي شوم
ويران تر مي شوم....!!!


ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
![]()
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده میشود.
بیمه عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
سریال: فیلمیست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را به شما آموزش میدهد.
تلفن همراه: وسیلهای سهکاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا عکس گرفتن است.
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.
گرانی: کلمهیی است زادهی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!
آثار باستانی: خرابههایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفتهاند.
خودپرداز: دستگاهیست که همیشهی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
اداره: محلی که شما بعد از تنشها و جدلهای منزل در آنجا استراحت میکنید.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانستهاند او را دستگیر کنند.
تورم: عددی بیخود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.
مترو: سونای بخار متحرک!
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربیگری مایلیکهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
دانشجو: دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیتترین فحشهای باناموسی و بدون آن!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید و زمانی که شما زود به اداره میروید یا دیر میآید و یا مرخصی است.
شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژههای نیمهتمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.
از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیهی مردم.
سطل آشغال: وسیلهییست موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق میکند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"
حراج: اصطلاحیست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند.